عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
573
زبدة التواريخ ( فارسى )
ذكر وقايع و حوادث سنهء اربع و ثمانين و سبعمايه « 1 » در اين زمستان « [ 1 ] » كه حضرت صاحب قرانى در زنجير رباط بخارا قشلاق فرمود از قضاى الهى دختر حضرت صاحب قرانى اكابيكى كه والدهء سلطان حسين بود به رحمت حقّ رفت . و حضرت امير صاحب قرانى او را بغايت معزّز « [ 2 ] » و موقّر داشتى چنان كه مصيبت او اصعب جميع مصايب نمود و خاطر حضرت صاحب قرانى از آن قضيّه بيش از حدّ ملول شد . در اين اثنا خبر رسيد كه امير على بيك جاونى قربانى و امير ولى با يكديگر اتّفاق نموده « [ 3 ] » و ياغى شدهاند « [ 4 ] » و عزيمت آن « [ 5 ] » دارند كه سبزوار را محاصره كنند و خواجه على مؤيّد سبزوارى كيفيّت آن را [ 122 - ب ] مشروح بهدست نوكرى داده « [ 6 ] » پيش حضرت صاحب قرانى فرستاد و آن نوكر در حين اين « [ 7 ] » مصيبت به حضرت اردو « [ 8 ] » رسيد و صورت حال معروض راى نوّاب و حجّاب گردانيد . هيچ آفريده را مجال آن نبود كه اين « [ 9 ] » سخن گوشگذار حضرت صاحب قرانى كنند . امرا به اتّفاق پيش آغاى بزرگ قتلغ تركان آغا رفتند و پيش او كيفيّت احوال باز نمودند . قتلغ تركان آغا در مزاج بندگى حضرت صاحب قرانى اختيار و تصرّفى تمام داشت . « [ 10 ] » بنابرآن شرح معاملهء سبزوار را مفصّل تقرير كرد و به الزام چنان كرد كه حضرت صاحب قرانى فرمان فرمود تا لشكرها جمع شده در آخر زمستان كرّت ثانى بهجانب « [ 11 ] » خراسان توجّه نمود . چون از جيحون بگذشت نخست مكتوبات نصيحتآميز به امير على بيك نبشت و از موجب « [ 12 ] » تمرّد او استفسار نمود . امير على بيك التفاتى به فرستادهء امير صاحبقران نكرد بلكه در ياغىگرى محكمتر شد . حضرت صاحب قرانى چنان اظهار كرد كه عزيمت مازندران و قصد امير
--> ( [ 1 ] ) - ت : در زمستانى . ( [ 2 ] ) - ت : عزيز . ( [ 3 ] ) - ت : نمودهاند . ( [ 4 ] ) - ت : ياغى شده . ( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : آن . ( [ 8 ] ) - ل : اين مصيبت حضرت صاحب قرانى به اردو . ( [ 9 ] ) - ت : آن . ( [ 10 ] ) - م و ل : بود . ( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد ( [ 12 ] ) - ت : ندارد . ( 1 ) وقايع سال 784 ه . ق .